نازنین زهرا و روز علی اصغر
سلام امروز نازنینم رو همراه مامانی با دختر خاله فاطمه بردیم تکیه عاشقان بقیع چون روز علی اصغر بود دیروز هم رفتیم لباس براش گرفتیم با سربند یا علی اصغر ساعت 8.30 رفتیم چقدر شلوغ بود همه شیر خواره هاشون رو آورده بودن تا بیمه حضرت علی اصغر کنن اونجا چشمم که به نازنین می افتاد گفتم یا امام حسین قربون دلت برم چه طاقتی داده بود خدا بهت شایدم شما با چشم دلت چیزی رو دیدی که تونستی تحمل کنی این داغ رو بمیرم برای دل رباب که با سینه هایی پر از شیر بدون طفلش چیکار کنه با گهواره خالیش چیکار کنه
زره پوشيده از قنداقه، بي شمشير مي آيد
شجاعت ارث اين قوم است، مثل شير مي آيد
به روي دست بابا آسمان ها را نشان كرده
چقدر آبي به اين چشمان بي تقصير مي آيد!
زبانش كودكانه است و نمي فهمم چه مي گويد
ولي مي خوانم از چشمش كه با تكبير مي آيد
به چيزي لب نزد جز آه از لطف ستم، اما
نمي دانم چرا از دست دنيا سير مي آيد!
جهاني را شفاعت مي كند با قطره ي اشكي
كه از چشمش تو گويي آيه ي تطهير مي آيد
الهي بشكند دست كماندار تو اي صياد
كه آهو برَه اي شش ماهه در نخجير مي آيد
چه زخمی خورده آیا بر کجای طفل شش ماهه!؟
كه با خون دارد از اين زخم بوي شير مي آيد!
بخواب اي كودكم، لالا...، كه سيرابت كند دشمن
بخواب اي كودكم، لالا...، كه دارد تير مي آيد


نازنین زهرا و روز علی اصغر
