نازنین زهرا و روز واکسن
نازنین مامان رفت واکسن 4 ماهگی شو زد بمیرم براش مامانی پاهاشو گرفت منم گوشم رو گرفتم دلم نمی خواست صدای گریه گلمو بشنوم بعدشم اومدیم خونه مامانی ها تا شب هر 6 ساعت یکبار بهش استومنوفن میدادم بمیرم برای کوچولوم باباش هم نبود زنگ میزد میپرسید نی نی من گریه کرد کاش پیشش بودم عزیز دل مامان قبل از اینکه ببرمت از چشات خجالت میکشیدم که باید ببرمت واکسن بزنی
اما خوب چیکار کنم عزیزم من که برات توضیح دادم برای سلامتی خودت این کار رو کردم این واکسن شاید درد داشته باشه اما دردی که بعدا به خاطر نزدن واکسن میکشی بیشتر بود امید وارم همیشه سلامت باشی ضمنا خانومه تو مرکز بهداشت بهمون گفت ماشالله دخترتون چقدر تپل 7 کیلو شده می خواستم بگم تپل ندیدی .
همش میگفت یک موقع بهش غذا ندیدا اونکه اون موقع که من شب تا صبح به خاطر دل درد تو بیدار میموندم که اون نبود بعدشابگذار یه ذره تپل باشی وقتی دنیا اومدی همش 2800 بودی قلبم ریش شد اینقدر کوچولو دیدمت


نازنین زهرا و روز واکسن
